مهیار
به تاریخ ۱۴۰۴/۴/۵ ، ساعت ۱۱:۴۰ شب ، مهیار ما بدنیا اومد....
نویسنده :
مامان آینده ات
6:33
هفته ۲۹
هفته۲۱
هفته ۲۰
هفته ۱۹
هفته ۱۸
نمیدونم چی بگم انقدر گریه کردم جونم داره درمیاد رفتم سونو آنومالی گفت ان تی بهت گفته بودم پسره؟ گفتم نه دختره ، بعد از ان تب هم هفته ۱۶ رفتم سونو دختر بود ریپورت سونو هم هست هی میخندید دکتره دلم میخاست بزنم فک شو بیارم پایین حالم دست خودم نبود فقط میگفتم تو رو خدا نگید پسره تو رو خداااا زوم کرد گفت ببین.... حتی نمیتونستم گریه کنم دلم میخاست جیغ بزنم تمام رویاهایی که ساخته بودم بر بااااد رفت از اتاق اومدم بیرون قبلش پرسیدم اوضاعش چطوره ؟ گفت عاالی اومدم بیرون تا مصطفی رو دیدم شروع کردم گررررررریه فکر کنم همه نگاها رفت سمتم اما من هییییچ جا رو نمیدیدم ...
هفته ۱۷
دختر مامان نفس خانوم چهارماهه شدی قشنگم الان اندازه یه کدو کوچولویی، صدای مامان و میشنوی ، ولی هنوز تکونات و حس نمیکنم ، حالا دیگه از شکمم یه کوچولو معلومه تو اون تویی دختر قشنگم ، هنوز بیشتر آشناها و اطرافیانمون نمیدونن تو رو داریم و تو قشنگترین راز زندگیمی ، حالا که جنسیتت و میدونیم این ماه سرویس روتختی و بقیه وسایل اتاقتو سفارش دادیم ، ترکیب کرموسفید روبراتانتخاب کردیم با یه طرح خییلی ملیح و دخترونه دلم میخاد اتاقتو زودتر بچینم ، ولی صبر میکنم تا ماه هفت که ایشالا وسایل و خریدات هم کامل بشه.... هربار میرم بیرون چشمم دنبال اینه یه چیزی برا تو پیدا ...
هفته ۱۶
دردونه ی مامان، ۱۶ هفته شدی و سخت ترین هفته بارداری رواز اول تا به الان گذروندیم...یه سرماخوردگی سخت از شروع روزای هفدهمین هفته اومد سراغم ، همچنان همادامه داره ، با اینکه خیلی بهترم ، اما سردردها هیچ جوره خوب نمیشن و به خاطر تو مسکن قوی نمیتونم بخورم..... فقط امیدوارم حالت خوب باشه، فردا میرم سونو تا خیالم راحت شه ، خیلی نگرانتم دختر کوچولوم ، ایشالا بهت هیچ آسیبی نرسیده باشه و جات خوب باشه ، خیلی دلم شور میزنه فقط از خدا میخام حالت خوب خوب باشه
هفته 15
دنیا با تو خیلی جای قشنگتری میشه، دختر مامان❤️ 15 هفته شده که تو وجودم دارمت و کم کم داریم به نیمه های راه نزدیک میشیم ، چیزی نمونده تا تکون هات و احساس کنم ، اونوقت خیالم راحت میشه که حالت خوبه ، هرچی جلوتر میریم نگرانیم کمتر میشه، احساس میکنم جات سفت تر و امن تر میشه.... جریان دوباره ی زندگیم شدی، انگیزه ای که هیچوقت فکر نمیکردم انقدر به زندگی دلبسته ام کنه ، امروز به بابات میگفتم این دختر مال منه حتی به تو ام نمیدمش.... روزهای بارداری برام خوب و آروم میگذره، فکر میکنمنسبت به خیلی خانم های دیگه بارداری راحتی دارم، و این هم لطف بی انتهای خداییه که تو رو بهم داده منو بابا انقد دوست داریم ، تو خونه همش ح...




