وبلاگ دلیارم❤وبلاگ دلیارم❤، تا این لحظه: 10 سال و 10 ماه و 25 روز سن داره
پیوند عشق من و یار دلمپیوند عشق من و یار دلم، تا این لحظه: 5 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره
شروع انتظارمونشروع انتظارمون، تا این لحظه: 2 سال و 4 ماه سن داره
مهیارممهیارم، تا این لحظه: 1 سال و 4 ماه سن داره

دلیارم❤

هفته ۱۸

1403/12/1 15:04
284 بازدید
اشتراک گذاری

نمیدونم چی بگم 

انقدر گریه کردم جونم داره درمیاد 

رفتم سونو‌ آنومالی گفت ان تی بهت گفته بودم پسره؟ گفتم نه دختره ، بعد از ان تب هم هفته ۱۶ رفتم سونو دختر بود ریپورت سونو هم هست

هی میخندید دکتره دلم میخاست بزنم فک شو بیارم پایین

حالم دست خودم نبود فقط میگفتم تو رو خدا نگید پسره تو رو خداااا

زوم کرد گفت ببین....

حتی نمیتونستم گریه کنم

دلم میخاست جیغ بزنم

تمام رویاهایی که ساخته بودم بر بااااد رفت

از اتاق اومدم بیرون

قبلش پرسیدم اوضاعش چطوره ؟ گفت عاالی

اومدم بیرون تا مصطفی رو دیدم شروع کردم گررررررریه

فکر کنم همه نگاها رفت سمتم اما من هییییچ جا رو نمیدیدم

شوک خییییلی بدیه

اصلا نمیتونم باهاش کنار بیام

اونهمه وسایل دخترونه رو چیکار کنم؟؟؟

دارم میمیررررم خدااااایااااااا

دلم میخاد بخوابم 

بیدار شم ببینم همش خواب بوده😭😭

آخخخخخ که چقدرررر صداش زدم دختر رویاهای مامان😭😭

رویای پوشیدن لباسای چین چینی ....

رویای بافتن و پاپیون زدن به  موهاش ....

رویای بازی با عروسکا....

😭😭😭😭

بزار دلمو‌ خااالی کنم

تو تمااام زندگیم هیچ چیز به اندازه دختر داشتن دوست نداشتم

هیچ رویایی ازین قشنگتر نداشتم

تو مدتی ک فکر میکردم دخترت خودمو خوشبختتت ترین مامان دنیا میدیدم 

هر روز خدا رو شکر میکردم، 

جای خالی تمام آرزوهایی که بهشون نرسیدم‌ و پر کرده بود

رویای همیشگی قلبم که حالا واقعی شده بود... عشق میکردم باهاش، تمام دنیام بود ....

شاید برای همیشه هفته دوازده تا هجده بارداریم برام شیرین ترین دوره زندگیم باشه.... 

زندگی با رویای دروغی که خیلی زود تموم شد ......اما قشنگترین رویای تمام زندگیم بود

احساس میکنم قلبم مچااله شده

کاخ آرزوهام خراب شده

انگیزه ای ندارم برای ادامه زندگی فقط دلم میخاد این ماه ها بگذره و این بچه بیاد و دیگه تو شکمم نباشه

احساس میکنم خدا دوسم نداره 

اصلا نمیتونم باهاش کنار بیام

بیچاره بچم اون ک گناهی نداره

چقدر زجر کشید با من ، با گریه هام .....وقتی صدای گریه هامو شنید ، وقتی گفتم نمیخااامش ، دوسش ندارم

حس دوستش نداشتن و‌ عذاب وجدان دوست نداشتن موجود کوچولو و بی پناهی که چند روزه احساس میکنم تو شکمم وول میخوره هرچند که احتمالا اشتباه میکنم....

هیچ ذوقی براش ندارم 

اصلا انگار مادرش نیستم

از خودم بدم میاد که اینا رو میگم

اما انگار این بچه تمام رویاهامو‌ سوزوند ، تمام قلبمو شکوند ، نمیتونم بخامش نمی تونم دوسش داشته باشم هیچ احساسی بهش ندارم 

تو این مدت یه وقتایی عکس یا کلیپ از پسربچه ها میدیدم میگفتم‌ انگار دلم یه پسر هم میخاد بعد از دخترم ، با وجودیکه هیچوقت‌ پسر داشتنو دوست نداشتم ، 

اما حالا دلم هیچ پسری  نمیخاد 

نمیخام از داشتنش ناراحت باشم ، اما واقعا ناراحتم ، دلم گرفته‌، حتی میگم‌ فکر کاش بچه دار شدن به سرم نمیفتاد و مغزمو‌ نمیخورد.....

شاید فکر کنید دارم بزرگش میکنم، فرقی ندارن دختر و‌ پسر اما برای من کنار اومدن باهاش و پذیرفتنش سخت ترین کاره.....

همش فکر میکنم به اینکه رویای داشتن و‌ ازم گرفت  ، احساس میکنم دخترمو‌ ازم گرفت ، احساس میکنم‌ قشنگ ترین رویای زندگیمو‌ ازم دزدید

میدونم ناشکریه 

میدونم همین الان چقدر آدم در حسرت بچه ن

میدونم‌تخت بیمارستانا پر از بچه های مریضه 

نمیدونم به درد خودم گریه کنم

یا به درد این بچه

چقدررر مظلوم و‌ بی پناهه تو شکمم ، ‌پسرکی که حالا میدونه مامانش دوسش نداره

چطور میتونم انقدرررر بی رحممم‌ باشم به بچه ای که الان قلبش تو‌ وجودم داره میتپه؟؟؟

باز من یکی و دارم دلداریم بده

سرمو بزارم رو شونه ش تا جون دارم گریههه کنم

مصطفی ی بیچاره که هم منو آروم میکنه هم خودش تو دلش غصه میخوره .....

گفت من با این دختر نیومده خاطره ساختم

گفت دخترا بابایی ان

گفت خدا به کسایی که دوستشون داره دختر میده، به باباهای مهربون دختر میده .....

هرچقدر منو آرووم میکرد اما نتونست اینا رو تو دلش نگه داره ..... قلبم داره آتیش میگیره 

برا مصطفی 

برا خودم

برا بی پناهی طفلکی که تو دلمه

برا دختر شهر آرزوهای مامان که ندارمش😭😭😭

چه حسرتی موند رو دلم😭😭😭

چطوری میتونم دوستت داشته باشم؟😭😭

چطوری میتونم دوستت نداشته باشم؟😭🩷

قشنگترین رویای عمرمو ازم گرفتی بی اینکه حتی روح لطیفت هم خبر داشته باشه

دلم نمیخادت 

کاش میشد از بدنم خارجت کنم😭😭

چطوری انقد بی رحمم بهت؟

اصلا انگار مادرت نیستم

مصطفی میگه من راضی بودم به رضای خدا، گفتم هرچی تو دوست داری بشه از خوشحالیت خوشحال بودم، بعدش منم مث تو باهاش خاطرت ساختم تو خیالم باهاش زندگی کردم 😭😭😭

تک تک لحظه هایی که با‌ خیالش رو‌ ابرا بودم میاد جلو‌ چشمم و‌ برا هرکدومش با تمام‌وجود‌ گریه‌میکنم

حس اولین لحظه ای ک بهم گفت دختره ، 

آخخخخخخ از اون روز ، از خوشحالی حتی نمیتونستم اشک بریزم ، به مصطفی گفتم من با اینهمه هیجان چیکاررر کنم ؟ نمیتونممم بیا بریم براش یه چیز دخترونه بخریم، وقتی براش دوتا لباس خریدیم هر دومون از ذوق و خوشحالی داشتیم میمردیم 

چقدر مصطفی قربون صدقش رفت چقدر گفت دخترم دخترم دخترممم😭😭

بهش میگفت نفس بابا😭😭

من بهش میگفتم فرشته شهر آرزوهای مامان😭😭😭

گیفتهای صورتی فرشته ای سفارش دادم ، 

اون‌لحظه که‌ داخل کیک‌ صورتی بود و‌ مامانم‌ بلند‌گفت‌ صورتیههههه😭😭

تو‌ آبادان که براش عروسک‌ و‌ کیف کیتی خریدم و‌ با ذوق به مصطفی گفتم‌ ببین برا دخترم چی خریدم، اون روز بهترینننن روز زندگیم بود

تک‌ تک لباسایی که براش با کلی عشققق سفارش دادم😭😭

کلی از لباساشو‌ تو‌ یه سبد چیدم‌، منتظر‌ بودم‌ اخرین لباس گلگلی ام‌ که سفارش دادم برسه و‌ از همشون فیلم بگیرم

هنوز اخرین لباس دخترونه ای که سفارش دادم نرسیده😭😭

اون‌ روزی که قبل از تهران رفتن با خواهرم رفتیم سونو و تا از صفحه مانیتور دیدمش گفتم اوضاعش چطوره؟ گفت خوبه، گفتم جنسیتش معلومه؟ گفت دختر و‌ من قنددد بود که آب میشد تو دلم هزار بار تو‌دلم گفتم قربوونت بشم دختر نااازم

تو راه برگشت  سر راه با خواهرم رفتیم براش خرید کردم، با اینکه میدونستم سفر تهرانم در پیشه و باید مراقب خرج کردنم باشم تا دفاع کنمو برگردم اما گفتم دخترم پر روزیه و بی حساب کتاب براش خرید کردم و به خودم گفتم چقدررر به ذوقش می ارزید

دونه دونه وسایلشو با ذوووق خریدم ، با کوچکترین چیزی که میخریدم براش تو این مدت انگار صدسال به عمرم اضافه میشد، انگار تو بهشت زندگی میکردم ، بهش دل بستم ، جونم وصل شد به جونش 

به مصطفی میگفتم این دختر برا منه حتی به تو‌ نمیدمش 

یه وقتایی به شوخی دعوا میکردیم یواش میزد به شکمم میگفتم به دخترم دست ، نزن میگفت دختر خودمه، بعد هی کل کل که دختر خودمه😭😭

هرکدوم ازین خاطرات تو سرم تکرار میشن و هر بار با هرکدومش ساعتها اشک میریزم 

تمام گوشیم پر از عکس و کلیپای این مدته 

اهنگ دختر چل گیس بهار، یا اون اهنگ که میگفت تو‌ همه چیت قشنگه برام😭

اون بود میگفت دختر خوشبختیه بی پایان پدرمادره و روی کلیپ تعیین جنسیتش بود ، و هزار تا چیز دیگه در وصف دختررر که هرکدومش روی یکی از کلیپ هام بود و روزی صدبار مینشستم  هرکدومشونو‌  تو گوشیم میدیدم😭😭

من با تک تک لحظاتی که با دختر رویاهام داشتم هزارسال زندگی کردم😭

هزار سال زندگی ک به اندازه یه خواب کوتاه بود😭😭

دلم دخترمو میخاد ، دختری که به عشقش دنیای سرد و ساکتم روشن شد و حالا غصه ی نداشتنش از شادی داشتن پسرم خیلی بزرگتره

نمیتونم از داشتنش خوشحال باشم 

هیچ ذوقی ندارم

همه ذوقم کوووور شده

قلبم مچاله شده

من برای دختری که نداشتم مادری کردم نمیتونم با هیچ پسری عوضش کنم نمیتونم بپذیرم نمیتونم کنار بیام هیچ جوره نمی تونم

ذوق‌مادری کردن برای من تا ۱۸ هفته و‌۵ روز بود

نه حسی برام مونده نه شوقی

انگار قلبمو درآوردن جاش سنگ گذاشتن

من با این قلب نمیتونم این بچه رو‌ دوست داشته باشم

همونقدر که نمیخامش از قهر خدا میترسم ازینکه کفر‌میگم ناشکری میکنم ازینکه دلم میخاد هیچوقت وجود نداشت.......

دست میزارم رو شکمم انگار یه چیز سفتی پایینشه.... نمیدونم این وول خوردنی که دو سه روزه خیلی ضعیف احساس میکنم این پسره یا اشتباه میکنم.....

اااااخخخخ حتی نمیتونم بهش بگم پسرم، نمیتونم کوچکترین حسی بهش داشته باشم ، نمیتونم برای بقیه زندگیم تحملش کنم و ازین درد و عذاب دارم می میرم

حاضرم دنیامو بدم دختر رویاهام سالم و عاقبت بخیر به سرنوشتم برگرده ، و همون چیزی باشه که صلاح زندگیمه

چقدر گفتم بریم سلفری بدیم ، به جهنم که گرون بود . اینهمه بچه هزینه داره اینم روش ، بهتر از این حال و روز بود، بهتر از این زندگی جهنمی بود

با تمام وجودم  دلم واسه رویای داشتنت تنگ شده دختری که هیچوقت نداشتم😭

یه رویای شیرین بودی گذر کردی و رفتی .....

شدی سخت ترین عذاب مامانت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

ورود به نی نی وبلاگ

ارسال نظر در این پست تنها برای نی نی وبلاگیها مجاز می باشد، بدین منظور لطفا ابتدا وارد منوی کاربری خود در نی نی وبلاگ شوید.
راشینراشین
1 اسفند 03 21:51
من مطالب وبلاگ شمارو خیلی وقته میخونم
فکر کنم اول بارداری قبل از اینکه متوجه بشید جنسیت چی هست می&zwnjگفتید پسره 
حتی وقتی ازتون پرسیدن از کجا میدونید گفتید به دلم افتاده و خیلی قاطعانه می&zwnjگفتید 
مطمئن باشید همون چیزی که به دلتون افتاده بود اون زمان براتون مقدر شده، و قطعا پسرتون در آینده اینقدر قراره خوب و صالح باشه که این روزهارو اصلا یادتون نیاد
استغفرالله ناشکری محسوب میشه این طرز تفکر؛ اگر بخوایید خیلی بخاطرش ناراحتی کنید این دلبستگی حالا حالاها از بین نمیره 
از همون اول شما باید مامان یه پسر کوچولو می&zwnjشدید
راستی ای کاش تا ماه هفتم چیزی نمیخریدید 
مامان آینده ات
پاسخ
بله من دلم میگفت پسره 
اما بعدش هرچی سونو رفتم دختر بود تا هفته ۱۶
ما خودمون رو&zwnj برای دختر داشتن اماده کرده بودیم ، بهترین و گرون ترین سونوگرافی ها رو&zwnjرفتیم، خیلی بعید بود با اینهمه دستگاهای پیشرفته و پزشکای با سابقه اشتباه شه و ما اعتماد کردیم به پزشک ها ، خصوصا که چند نفر تایید کردند جنسیت رو و ما براش خرید کردیم چون بی نهایت ذوقش رو داشتیم، نمیدونستیم که اینطوری میشه. قطعا سالم و صالح بودنش مهم تر از هرچیزی هست اما شوک خیلی بدی بود بهرحال
nashenas
6 اسفند 03 14:51
خانم شما خجالت نمیکشی انقد چرتو پرت میگی خودتو جمع کن مگه بچه دختر پسر داره هردوش شیرینه حتما یه خیری توش هس که پسر شده این مزخرفات چیه ادمای نژاد پرست و جنسیت گرایی شدیم بچه بچس مگه فرق داره حالا بیچاره بچه های مردم بجای اینکه دست یه بنده خدایی که داره زجه میزنه بچه دار شه بیاد میوفته دست یه مش ادم بی فرهنگ
مامان آینده ات
پاسخ
نه خانم خجالت نمیکشم
وبلاگ خودمه از گفتن احساساتم خجالت نمیکشم . 
بی فرهنگ&zwnj قطعا شمایی که قضاوت میکنی بی اینکه بدونی چی گذشته به ادمی که پشت این نوشته هاست
هیچ وقت دیگه پا تو وبلاگ من نزار خانم با فرهنگ
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دلیارم❤ می باشد