نیم سالگی پسرم…
۶ ماهه ی کوچولوی من….
هیچوقت نتونستم از احساسم برات بنویسم
احساساتی که انگار بعد از شش ماه هنوز برای خودمم روشن و شفاف نیست….
الان توی بغلم خوابیدی و قطع بودن نت بهونه ای شد برای اینجا نوشتن….
خیلی بهم وابسته ای، همش دوست داری توی بغلم باشی ومث بچه کوالا میچسبی بهم،
خیلی ام داد و بیداد میکنی ، اصلا بچه آرومی نیستی، تقریبا هیچ چیزت اونجوری که فکر میکردم یا دوست داشتم باشه ، نیست….
اما الان که توی بغلم خوابیدی ناز ترین بچه دنیایی
امیدوارم منو ببخشی که مادر خوبی برات نیستم
اما بدون که خیلی دارم تلاش میکنم برات و خیلی خیلی سختی میکشم بخاطر تو تا به بهترین شکلی که میتونم بزرگت کنم….
عکسی از نیم سالگی نی نی مامان

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



نیم سالگی پسرم… 

