یکسالگی





یک سال گذشت از اون شبی که نی نی مامان تصمیم گرفت توی شکمم 🤎🤎 کنه و کیسه آب مامان پاره شد….
نی نی مامان یکساله شد…
عکسای اول این پست، روز تولد مهیار، که عاشورا بود ، توی خونه مامانی دکور چید و عکاسی کرد
کیکش هم محصول مشترک مامان نفیسه و خاله اش..
وقتی به جوری که بدنیا اومد و نجات پیدا کرد فکر میکنم چیزی جز معجزه نمیبینم….
از این روزها بخام بگم:
سومین دندونش جوونه زده( دندون وسط بالا سمت چپ)
کم کم داره راه میره و قدم های کوچیک برمیداره،
دلم برای چهار دست و پا رفتنش خیییلی تنگ میشه
وابستگیش بهم ادامه داره ، قشنگ چسب دوقلوی مامانه و اینکه حین کارهای خونه باید بغلش کنم خیلی برام سخته
وروجک همه جا رو بهم میریزه، کابینت ها، اسباب بازیاش….
برای اولین بار موهاشو کوتاه کردیم و من خیلی پشیمونم، امیدوارم زودتر موهاش بلند شه چون خیلی کوتاه شده
پسرم بجز من فقط پیش مامان و بابام میمونه و بهونه نمیگیره، عاشق جفتشونه…..
خیلی دوست دارم از شیرمادر جداش کنم اما به شدت وابسته ست و فکر نمیکنم زودتر از ۱۸ ماهگی بتونم پروسه اش رو شروع کنم،
عاشق نانای و رقصه بچم، با آهنگای عمو امید دست میزنه و میرقصه
ماشین بازی و توپ بازی هم خیلی دوست داره و بین آسیاب بازیاش مکعب هوش خیلی سرگرمش میکنه
خانه بازی رو هم خیلی دوست داره و هرچند وقت یکبار میبرمش
روز واکسن یکسالگیش تو راه برگشت از بهداشت بغل مامان مهربان(مامانجون)

خانه بازی پاستیلا




عاشورای امسال
با لباسی که بابابزرگومامان مهربان خریدن براش

اولین کوتاهی مو
( یک عدد مامانی نادم و پشیمان)

پرو ی کلاه تولدش که مامانی درست کرده براش
ا

اینم نی نی مامان
با لباسی که تو سیسمونی مامان نفیسه بوده و به پسری رسیده

لالایی نی نی م

شیر کوچولوم

عاشق نشستن پشت فرمون
با تعدادی از هدایای تولدش

توی اتاقش با عروسک مورد علاقه ش زرافه ای

اما عکس های اتلیه ای تولدش
برای یکسالگیش تولد بزرگ نگرفتیم هرچند که خیلی ها لطف کردن و اومدن پیشمون بهش هدیه دادن
این دکور رو خودم توی خونه برای عکاسی چیدم
میخاستم با عکسهایی که تو فضای اتلیه ست متفاوت باشه و وایب تولد خونگی بده







یکسالگی
