وبلاگ دلیارم❤وبلاگ دلیارم❤، تا این لحظه: 10 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره
پیوند عشق من و یار دلمپیوند عشق من و یار دلم، تا این لحظه: 5 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره
شروع انتظارمونشروع انتظارمون، تا این لحظه: 2 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره
مهیارممهیارم، تا این لحظه: 1 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره

دلیارم❤

حوالی یازده ماهگی🤍خاطرات و عکسهای نی نی م

1405/3/2 10:51
150 بازدید
اشتراک گذاری

کوچولوی مامان داره به یکسالگی نزدیک میشه

انقدر ناز و شیرینه و حرکات و ادا هاش بامزه ست‌ که دلم نمیخاد این روزها تموم شه

تازه دست زدن و رقصیدن یاد گرفته، وقتی براش شعر میخونم میرقصه ، بعضی وقتا که در حال شیر خوردن هم با لالایی که براش میخونم میرقصه

هنوزم بغلی و مامانیه ولی از قبل بهتر شده، یه تایم هایی کوتاهی رو با بازی مشغوله، 

توپ بازی کردنش انقدربامزه ست ، شبیه بچه شیر با توپ بازی میکنه،

داره تلاش میکنه راه رفتن یاد بگیره، با کمک مبل می ایسته و راه میره ولی هنوز مستقل تعادل ایستادن نداره

برای از شیر گرفتن همکاری لازم رو نداره، هیچ جوره نمیتونم به شیشه عادتش بدم و هر شیشه ای امتحان میکنم پس میزنه و فقط شیر مادر میخاد

وقتی کوچیکتر بود ، از حدود چهل روز تا حوالی ۴ ماهگی خیلی خیلی اذیتم کرد برای شیر خوردن و اصلا شیر مادر نمیخورد و هربار که میخاستم شیر بهش بدم جیغ میکشید و روشو برمیکردوند، در برابر شیشه ندادن بهش مقاوم ترین مادری بودم که خودم تا حالا دیدم، خیلی عذاب کشیدم اما نزاشتم شیرخشکی بشه، حالا که دیگه غذاخور شده و میخام از شیر بگیرمش نمیشه و خیلی خیلی وابسته ست ….خصوصا برای خوابیدن که جز شیر هیچ جوره نمیخوابه

خیلی شیطونه و لحظه ای ازش چشم برنمیدارم ، وقتی با خودش بازی میکنه ار دور مراقبشم، اگه حین بازی بفهمه دارم نگاهش میکنم سریع میاد سمتم به پاهام آویزون میشه که بغلش کنم

در کل خوابش بهتر شده و دو سه ساعت پیوسته میخوابه، با اینکه شبها چندبار بیدار میشه برای شیر دیگه‌برام عذاب اور نیس چون‌همین‌که چند ساعت پیوسته میخوابه و منم بهتر میخوابم‌ برام کافیه ……

بچم وقتی میخوابه انگار یه فرشته کوچولو‌ کنارمه انقدر که نازه 

وقتی کوچیکتر بود تا تقریبا ۶ -۷‌ ماهگی فقط توی بغلم میخوابید، جرات زمین گذاشتنشو نداشتم یعنی به محض اینکه از خودم جداش میکردم‌بیدار میشد، چقدرررر راههای مختلف رفتم تا از این عادت ترکش بدم، به روش های مختلف با پتو‌ و عروسک  براش بغل مصنوعی درست کردم فایده نداشت ،

بعد یه گیس سفارش دادم براش و یه فضای امنی درست کردم‌که داخلش بخوابه و‌کم کم عادت کرد ، الان دیگه اصلا تو بغل نمیخوابه و من دلم تنگ‌شده برای اون دوران کوچولوییش….

مهیار قشنگم داره یکساله میشه و این ماه آخرین عکس ماهگردشو باید بگیرم ایشالااا

با اینکه دلم برای نی نی ایش تنگ میشه ولی واقعا واقعا خیلی سخت گذشت بهم ، دنیای مادری فراتر از حد تصورم چالش و سختی بهمراه داشت….

مهیار کوچولوم توی ماشین، وقتی باباش پیاده میشه میره رو صندلی باباش میشینه یا تکیه میده به پنجره ماشین و بیرون و نگاه میکنه، چند وقت پیش من یک لحظه حواسم پرت شد و نفهمیدم باباش داره میاد سمت ماشین ،بخاطر دودی شیشه ها باباش هم مهیار و ندید و در ماشین و باز کرد و بچه افتاد بیرون ، یه جوری افتاد که به صورت سقوط کرد، دیگه نفهمیدم چی شد و انقدر ناخوداگاه جیغ کشیدم گفتم بچم از دست رفت، مهیارم از جیغ من ترسید کلی گریه کرد، ولی خداروشکر هیچ آسیبی ندید واقعا مثل معجزه بود انگار فرشته ها رو هوا گرفتنش، 

از اون روز بیشتر دوسش دارم، بیشتر بهش محبت میکنم ،  یک لحظه وحشت اینکه خدایی نکرده چیزیش بشه تمام دنیامو تاریک کرد…این بدترین چیزی بود که این مدت تجربه کردم

اما از چیزهای خوب بگم، جشن دندونیش، آتلیه بردنش، اسباب کشی مون از اهواز و برگشتن به وطن ….

این روزها هم سختتتت درگیر اسباب کشی هستیم، و ایشالا از بحران اسباب کشی که دربیایم برای مهیار کوچولوم تولد میگیرم، 

از الان دارم فکر میکنم به اینکه چجوری بگیرم تولدشو، توی خونه باشه یا بیرون، کیا رو دعوت کنم و ….. 

اما این چند خط رو مینویسم برای نی نی مامان:

نی نی مهیار کوچولوی من، من تمام تلاشم رو میکنم مادر خوبی باشم برات، اما حقیقتش گاهی وقتا نمیتونم، بعضی وقتا انقدر کلافم میکنی که سرت داد میزنم یا بدرفتاری میکنم باهات، تو خیلی خیلی کوچولویی و دلم برا مظلومیتت کبابه ، خصوصا این روزها که از فشار زندگی و اسباب کشی کلافه ام و تو هم بیقراری میکنی و فقط بغل و راه بردن میخوای…..

من مامان کاملی نیستم ولی همواره تلاش میکنم مامان خوبی باشم …..

چندتا از عکسای این روزای نی نی م:

نی نی مامان تو عروسی….اردیبهشت ماه

سیزده بدر امسال

نی نی م باباشو بغل کرده…. قلبممممم

دکوری جدید خونه مون

بخاطر شیطنت های آقا دکوری ها رو از جاهایی که بهشون دسترسی داشت جمع کردیم، آقا خودش دکوره ….

الان دیگه البته این خونمون رو اجاره دادیم 

فرشته مامان

پشه گازش گرفته

جشن دندونی نی نی م

که چون گوشیم پر بود عکس تکی ازش ندارم

نی نی م توی هایپر با عروسک غازی که مامان براش خرید

نمای تو کالسکه اش خییلی فندقی عه

سلطان بن سلطاان



 

پرتقال خوردن نی نی م

ده ماهگی نی نی م که در کمال تعجب همکاری کرد و عکساش خیلی ناز شد

فرشته ی کوچولوم

این لباس و هم پارچشو وقتی نی نی در کار نبود خریدم، عید امسال دادم به عمه نسرینم برای مهیار و رادمان رامپر دوخت…دستش درد نکنه

قشنگ مامان که تا از خواب بیدار میشه میره سراغ اسباب بازی هاش

از مجموعه عکاسی های مامانی از لالایی نی نی که وقت نکرد ادیت کنه



یه عکس نوستالژی

توپ بچگیای مامان، ولباسی که مامانجونش خربده و مامانی همینو بچه بوده داشته…رنگ سبزشو البته

ماکارونی خوردن با تجهیزاتی که مامانجونش براش خریده

آزادی مطلق در کثیف کاری در خونه مامانجون و باباجون

قلبممممم

اینم از هندووونه خوردن

این عکس بوی نی نی و شامپو بچه میده

نی نی م عاشق آب بازیه  اونم توی تشت و بصورت کاااملا نوستالژیک 

سی سالگی مامانی

اولین تولد مامان با حضور نی نی

پارسال توی شکمم هفت ماهه بود  

اینم از اداهاش

پاهای جفتشو‌‌ 

بچمممممم

به لحاظ مدل لالا

نی نی مامان وسط اسباب کشی

عکس زووم کردنی

نی نی مامان توی اتلیه در حال همکاری نکردن

توی کافه در حال حلیم خوردن و بازی کردن منتظر دوست مامانی

تا الان برای کوتاه کردن موهاش مقاومت کردم ولی  دیگه به بچم‌ واجبه بره آرایشگاه

اینم همین الان 

ساعت ۱۱ دوم خرداد۴۰۵

دلیلی که تونستم یه پست طولانی بزارم👇🏻👇🏻

قلبت سفید و لبهات خندون باشه نی نی مامان💙

پسندها (3)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)

ورود به نی نی وبلاگ

ارسال نظر در این پست تنها برای نی نی وبلاگیها مجاز می باشد، بدین منظور لطفا ابتدا وارد منوی کاربری خود در نی نی وبلاگ شوید.
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دلیارم❤ می باشد