هفته 7
جمعه-۹آذر
۷ هفته با تو حبه ی انگورم گذشت.....
داریم میریم تو هفته ۸
سه روز دیگه سونو قلبته و نهایت آرزوی من شنیدن صدای ضربان قلبت و سالم بودن توئه
نمیدونی چقدررر دوست دارم مامان ، انگار آسمون دهن باز کرده و تواومدی ، فقط از خدا میخام حالت خوب باشه ، قلبت ضربان داشته باشه
دوشنبه-12 آذر
یک روز مونده تا شنیدن صدای قلبت
و وحشت اینکه خدایی نکردهقلبکوچیکتضربان نداشته باشه دنیامو پر کرده
باباتمیگه نگرانیم بی جاست اما من اینروزا دیوونه شدم بس که غصه خوردم اگه حالت خوب نباشه چی؟
هیچ وقت فکر نمیکردم یهموجود میکروسکوپی بشه همه دین و دنیام ، بشه اونکه حاضرم برای هر سلول اش همه چی مو بدم.... اگه اسمش دیوونگی نیست پس چیه ؟
سه شنبه ۱۳ آذر
و بالخره روز موعود .....
امروز با بابات میریم برای سونوی قلبت
نمیدونم چی در انتظارمونه
فقط از خدا میخام همه چی خوب پیش بره حالت خوب باشه، قلب کوچیکت ضربان داشته باشه و صداشو بشنونم و دلم آروم شه
دیشب تو دلم باهات صحبت میکردم، بهت گفتم پسر آروم و صبورم ، از وقتی اومدی تو دلم ذره ای اذیتم نکردی، هیچی تو زندگیم بهم نریخته، هیچ اذیتی ، هیچ ویاری ، ندارم، انقدر که تو مظلوم و بی آزاری.....برای اینهمه صبوریت جون میدم مامان، تو رو خدا این بار هم پسر خوبی باش و صدای قلبت و بهم نشون بده، بلکه این دل دیوونه ی بی قرار مامانت آروم شه.....
صدای قلب کوچیکت و که شنیدم قلب منم آروم شد، پسر آروم و صبور مامان ، امروز هفت هفته و پنج روزته، ۱۴ میلی متر قدته، قلب کوچیکت تو هر دقیقه صد و شصت و یکی ضربان داره
برای تک تک ویژگیات جون میدم مامان....
برای این ابعاد نقطه ایت که تازه الان کلی بزرگتر شدی ، برای ضربان قلبت که اینقدر تند میزنه ، برای اون سر و شکلت که تو تصویر سونو شبیه بادوم زمینیه
همه چیزت برام تازگی داره ، با هیچی تو دنیا عوضت نمیکنم ، دلم میخاد برای داشتنت دستای خدا رو ببوسم که تو رو مهمون دلم کرد و انقدر صبورانه تو دل من رشدت میده...
نمیدونی چقدر دوست دارم، امروز از اول عاشقت شدم، منو توهر دومون داریم برای رشد و تکاملت تلاش میکنیم ، خداروشکر قلبت ضربان داره و تو اون سینه میکروسکوپیت می تپه...، ایشالا همینجوری قوی جلو بریم تا روزی که بیای تو بغلم
به امید رویای بوسیدنت جوونه ی کوچیک مامان🌱❤️



هفته 7 

