آشنای غریبم
نمیدونم چی بگم مامان
تو یه رازی ، رازی که هیچکس نمیدونه حتی بابات......
از شک ام به حضورت چیزی بهش نگفتم، که دل خوش نکنه و اگر تو وجودم نبودی باز غصه نخوره،
خودش متوجه یه چیزایی هست اما من بهش میگم اشتباهه......
هنوز خیییلی زوده که ما رو از وجودت با خبر کنی اما من میدونم که هستی پسرکم......
میدونم که هستی و پسر کوچولوی منی که یه گوشه از وجودم لونه کردی..... احساس مادرانه م اینو میگه....چند شب پیش بابا خوابتو دیده بود ، قبل ترش هم من خوابتو دیده بودم ، تو خواب من یه دختر بودی که سلول به سلول ات شبیه بابا مصطفی بود و من از ذوق داشتنت دلم میخواست خدا رو بغل کنم،
اما تو خواب بابا پسر بودی، و حالا حس خودم هم همینو میگه.....
پسری که هیچوقت از خدا نخواستمش اما خواسته خداست برای من......
و من تسلیمم به رضای خدا و فقط ازش میخام سالم باشی و برای من بمونی......
هنوز یکم برام سخته احساس مادرانه ای بهت داشته باشم، انگار یه آشنای غریبه ای که هم دوستت دارم هم سخته برام که بپذیرم مامانت شدم ...... ولی قول میدم بهت پسرم هر کاری میکنم که برات مامان خوبی باشم..... همین صدای قلب کوچیکتو بشنوم ، یادم نمیاد قبل تو چجوری زندگی کردم، حتی شاید یادم نیاد جای تو دختری از خدا خواسته بودم که رویای تمام زندگیم بود......و من بیصبرانه منتظر اون روزم.......
محکم بچسب به مامان پسرم ، سفر طولانی داریم تا زمینی شدنت.....
زودتر از وجودت مطمئنم کن تا بابا روهم شریک خوشحالی حضورت کنیم بابا اگه بفهمه خدا تو رو بهمون داده از خوشحالی تمام عمر سر از سجده برنمیداره.... دیروز میگفت هرچی که باشی، دختر یا پسر، جونشو میده برات.....خدا هر دو تون و برای من نگه داره که هر دو تون فرشته های ناجی زندگی منید.....
منو ببخش و حلال کن پسرکم اگه تا اان تو وجودم بودی و مراقبت نبودم، اگه بهت گفتم جای تو دختری هم جنس خودم از خدا خواسته بودم.....به زودی تمام وجودم پر میشه از عشقت و همونقدر که باباتو دوست دارم عاشق تو ام میشم و خونواده کوچیک منو بابامصطفی با اومدنت پر از نور و برکت میشه......
به زندگیمون خوش اومدی پسرکم ، ان شا الله سالم بیای تو بغل مون و مث اسم قشنگت یار امام زمان باشی🩵



آشنای غریبم 


