وبلاگ دلیارم❤وبلاگ دلیارم❤، تا این لحظه: 10 سال و 10 ماه و 19 روز سن داره
پیوند عشق من و یار دلمپیوند عشق من و یار دلم، تا این لحظه: 5 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره
شروع انتظارمونشروع انتظارمون، تا این لحظه: 2 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره
مهیارممهیارم، تا این لحظه: 1 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

دلیارم❤

شب قدر

نمیدونم که حکمتش چیه که اینروزای زندگیم درست افتاده تو شبای قدر..... و چقدر لازمم بود ای شبها.....اولین شب قدر گذشت..... دعای جوشن که شروع شد ، حین شستن استکان نعلبکی های مهمونای احیا آروم زیر لب سبحانک یا لا اله الا انت میخوندم....یه بغض عجیبی تو گلوم که نه، تو دلم گیر کرده بود...شبهای قدر امسال با هر سال فرق داره...... دلم میخاست تا فراز آخر جوشن فقط اشک بریزم..... هر که خود داند و خدای دلش، که چه دردی ست در میان دلش..... دیشب خلوت تر از هرسال بود ، پذیرایی هم یکم سبک تر بود و تقریبا نود درصدش به عهده من...فقط به چند صفحه کوتاه جوشن و ابوحمزه رسیدم...چقدر عاشق دعای ابوحمزه م...انگار تک تک واژه هاش از ته دل خودت نوشته شده باش...
5 خرداد 1398

الهی که ختم به خیر بشه....

میخام بنویسم.....از حجم سنگین کلماتی که ذهنم و آشفته کرده.....ولی نمیتونم....نمیدونم چرا این اتفاق افتاد....مطمئن بودم اون ماجرا ادامه پیدا نمیکنه ولی فقط از خدا میخواستم نزاره غرورم بشکنه...‌.گفتم خدایا من دیگه طاقت خورد شدن دوباره رو ندارم، اگه امتحان میخای بگیری سخت نگیر..‌‌.این حجم از شکستن از توانم فراتره..... غیرمنتظره بود، آمادگی شو نداشتم ، حتی فرصت نه آوردن نداشتم.....نمی دونستم خدا چه نسخه ای پیچیده برا این دل شکسته ولی احساس میکردم خدا یهویی جواب همه ی دعاهایی رو که پشت درهای اجابت گیر کرده بودن، یه جا داده......میدونستم ممکنه اتفاق بدتری بیفته ، میدونستم شاید غرورم صدبرابر خورد شه ، شاید صدبرابر بیشتر بشکنم ، ولی ه...
3 خرداد 1398

خدایا هزار دفعه شکرت

خدای من دورت بگردم  قربون مهربونیت بشم.... باورم نمیشه...... دلم میخاد محکم بغلت کنم.... چطوری بگم باورم نمیشه..... نمیدونم خوابه یا رویا.... تو نزاشتی غرورم خورد شه، بهت گفته بودم طاقتشو ندارم، تو جواب دل شکسته مو دادی....تو جواب دعا توسل هر شبمو دادی...جواب هزار صلوات نذر حضرت ام البنین...شکرت....شکرت که پاداش صبر و سکوتمو دادی....تو ماه رمضون دعامو اجابت کردی.... یادته دعای مقاتل خونده بودم ؟ یادته صدبار خونده بودم؟ یادته نوشته بود حاجت نگرفتی به مقاتل لعنت بفرست؟  یادته گفتم نمیتونم ، دلم نمیاد....حتما خیر و حکمتی توش بوده..... یادته گفتم اونایی و که بهم بدی کردن می بخشم بخاطر تو ، بخاطر اینکه عوضش...
1 خرداد 1398

نگاهم کن......

نگاهم کن پیرم کرده دوریت نگاهم کن  چرا انقد صبوری غرورم رو  تو به گریه کشوندی خودت اما  توی اوج غروری...... 🍃🍃🍃🍃 خدا آخه این حرف دل منه.... مگه من یادم میره اون روزا رو؟ اون غروری رو که حالا هیچی ازش باقی نمونده...... خدا دورت بگردم من که دلم یه لحظه نگاهتو میخاد که دنیامو چراغون کنه.... میدونی که هربار دلم یاد هزار دوره دعای بی اجابت میفته و میخاد زبون به گله باز کنه، میگم خدایا شکرت.....میترسم ازت....میترسم داشته هامو هم ازم بگیری....شکرت....بخاطر هرچی دادی و هرچی قراره بدی.... تو تنها میفهمی حال دلمو.....حال دلم خوبه زندگیم در جریانه به لطف تو آرومه بی دغدغه ست بی آشوبه ولی مثه پازلی ی...
28 ارديبهشت 1398

و من امیدم را در یاس یافتم

تا حالا شده به آخرین نقطه ی یاس برسی؟ جاییکه کشتی ت وسط دریا گم شده و همه ی فانوس ها خاموش شدن.... اگه بخای به یاس ات ادامه بدی شاید هرگز نتونی راهو پیدا کنی.... ولی میتونی بخای خدا دوباره نور فانوس ها رو برگردنده... میتونی آرزو کنی نجاتت بده.... شاید هیچ وقتم راه و پیدا نکنی و سرنوشت سمت یه ساحل آروم نبردت، بزار به حساب حکمت ، تقدیر ، خواست خدا ، امتحان الهی یا هرچی.... ولی ممکنه هم دلش به رحم بیاد برات....ممکنه جایی که فکرشو نمیکنی فانوسها همشون دوباره روشن شه..... میدونی میخام چی بگم؟ میخام بگم وقتی همه آدمای زمین و زمان ناامیدت کردن ، اونوقته که دوباره باید بلند شی و از نو آرزو کنی ، باید از پیله ی یاس ات بیرون بیای....
18 ارديبهشت 1398

برای سومین بار....

چه بگویم مگر یکی و دوتا ست...  غم این دل نگفته هم پیداست.... باورم نمیشه....که سرمو میزارم رو کتاب دفترای پخش زمین شده و این آهنگ و پلی میکنم...گریه میکنم..... باورم نمیشه.....تو تاریکی شب وقتی همه خوابن و من بیدار این آهنگ و پلی میکنم.....گریه میکنم..... باورم نمیشه حتی وقتی سرمو گرم میکنم تا از فکرش بیرون بیام ، این آهنگ و میزارم.....گریه میکنم.... باورم نمیشه.....دلم نمیخاد از خونه بیرون برم.....وقتی بقیه میرن بیرون من میمونم و این آهنگ و پلی میکنم.....گریه میکنم..... نماز میخونم....دعا میخونم..... نگفته هم پیداست.....ولی من نمیخام بگم..... نمیخام بگم چه موضوع مضحکی انقدر دنیام و غم انگیز کرده..... هنوز هر روز...
13 ارديبهشت 1398
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دلیارم❤ می باشد