عشق ....
بهم گفت تو اولین دختری بودی که تو زندگیم دیدم، گفت منو یه جا بردن خواستگاری یه لباس داغون پوشیدم و حتی نرفتم بالا ،هیچ کس و قبل تو ندیدم ،با هیچ کس قبل تو حرف نزدم ..... بهش گفتم من آدم سختی بودم، هیچکس و حاضر نبودم ببینم با هیچکس حاضر نبودم حرف بزنم ....حرف خواستگار میومد فرار میکردم ، یه وقتی میرفتم اهواز یه هفته نمیومدم تا آبا از آسیاب بیفته، یه وقتی مامانم بدون اینکه به من بگه هماهنگ کرده بود من گفتم نمیام دارم با دوستم میرم بیرون... اونم اولین کسی بوده که تو زندگیم دیدم....منم قبل از اون خواستگار میومده لباسای داغون می پوشیدم ....منم قبل از اون هیچکس و نمیحاستم.... قصه ی ما از شهریور پارسال شروع شد ، از همون ر...




