وبلاگ دلیارم❤وبلاگ دلیارم❤، تا این لحظه: 10 سال و 10 ماه و 15 روز سن داره
پیوند عشق من و یار دلمپیوند عشق من و یار دلم، تا این لحظه: 5 سال و 5 ماه سن داره
شروع انتظارمونشروع انتظارمون، تا این لحظه: 2 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره
مهیارممهیارم، تا این لحظه: 1 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

دلیارم❤

عشق ....

بهم گفت تو اولین دختری بودی که تو زندگیم دیدم، گفت منو یه جا بردن خواستگاری یه لباس داغون پوشیدم و حتی نرفتم بالا  ،هیچ کس و قبل تو ندیدم ،با هیچ کس قبل تو حرف نزدم ..... بهش گفتم من آدم سختی بودم، هیچکس و حاضر نبودم ببینم با هیچکس حاضر نبودم حرف بزنم ....حرف خواستگار میومد فرار میکردم ، یه وقتی میرفتم اهواز یه هفته نمیومدم تا آبا از آسیاب بیفته، یه وقتی مامانم بدون اینکه به من بگه هماهنگ کرده بود من گفتم نمیام دارم با دوستم میرم بیرون... اونم اولین کسی بوده که تو زندگیم دیدم....منم قبل از اون خواستگار میومده لباسای داغون می پوشیدم ....منم قبل از اون هیچکس و نمیحاستم.... قصه ی ما از شهریور پارسال شروع شد ، از همون ر...
17 فروردين 1400

تمام من💕

تو هیچ قسمت تاریکی تو وجودت نیست....جوانمرد ترینی و من نمیدونم پاداش کدوم کار خوبمی.....فقط میدونم یه جوری رفتی تو دلم که اصلا احساس نمیکنم یه آدم دیگه ای....خوده خوده منی ...
17 فروردين 1400

شروع قصه ی ما💕

اگه یه روز از ما بپرسی چجوری باهم آشنا شدیم ، باید بهت بگم سالها پیش وقتی جفت مون خیلی کوچیک بودیم ، خونواده هامون  باهم دوست بودن، باباهای ما دوست و همکلاسی بودن ... همه میگن بابات کوچیک بوده خییلی شیطون بوده اگه تو بهش بری فکر کنم  کارمون ساخته ست ولی الآن انقد آروم و متینه که من خوشحال ترین دختر دنیام که تو و من انقد خوش شانسیم که همچنین مردی رو توی زندگیمون قراره داشته باشیم.‌‌‌.. اون وقتا که خیلی کوچیک بودیم یه روزی برای آخرین بار همو دیدیم، روزی که قطعا هیچ کدوم مون یادمون نیست ....من کمتر از دوسال داشتم و بابات چهارسال..من کلا هیچ تصویری از اون روزها توی ذهنم نیست  ولی دوست دارم یه روز از ...
16 فروردين 1400

خدایا کمک مون کن....

خدایا کمک مون کن داریم آدمِ قصه های هم میشیم آدمِ زندگی هم تو میدونی چقد دلشوره تو قلب مونه می دونی چقد نگران زندگی و آیندمونیم میدونی من بیشتر نگرانم میدونی جفت مون کوچیک و کم تجربه ایم میدونی حالا که همدیگه رو پیدا کردیم نمیخوایم همو از دست بدیم ولی اگه داریم اشتباه می کنیم تو راه درست و نشون مون بده.....ما قلب مون طاقت غصه نداره... میدونی که چقد میترسیم....من میترسم و میدونم که اونم میترسه....میترسیم کنار هم حال مون خوب نباشه میترسم آدمِ هم نباشیمو راهو اشتباه رفته باشیم....میترسم کنار هم خوشبخت نشیم.... تو کمک مون کن خدا تو رو به صاحب الزمون کمک مون کن.... ...
14 فروردين 1400

خدایا به قلبامون عقل بده

خدایا به قلبامون عقل بده به قلبای جفت مون  جفت مون خیلی بچه ایم نمی فهمیم داریم میفتیم تو زندگیای هم نمیفهمیم داریم چه غلطی می کنیم  تو کمک مون کن اگه داریم اشتباه میکنیم ما رو از راه غلط برگردون....جفت مون خیلی بچه ایم دل هامون طاقت غصه های بزرگ نداره.... خدایا دورت بگردم کمک مون کن 
13 فروردين 1400

....bekliyorbekliyorbekliyor

🌸 apollone bir gün bir nehri kenarında dünyalar güzeli kadınla karşılasıyor ve ona aşik oluyor kadın diyor ki: bana adını söyle prenses  sonra kadın da: ben bir prenses değilim sadece bir insanım diyor apollone ondan çok etkileniyor  onunla evlenmeye karar veriyor  ve kadını ikna etmeye çalışıyor çalışıyor...çalışıyor..çalışıyor sonra kadın ikna oluyor. ama son anda apollone ölümsüz olduğunu hatırlıyor  ve Kadın yaşlancak  bu dünyadan göçüp gidecek bunu fark deiyor onu üzmemek için de bekle beni bi...
4 بهمن 1399
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دلیارم❤ می باشد