وبلاگ دلیارم❤وبلاگ دلیارم❤، تا این لحظه: 10 سال و 10 ماه و 23 روز سن داره
پیوند عشق من و یار دلمپیوند عشق من و یار دلم، تا این لحظه: 5 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره
شروع انتظارمونشروع انتظارمون، تا این لحظه: 2 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
مهیارممهیارم، تا این لحظه: 1 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره

دلیارم❤

از من بعید بود ولی عاشقت شدم....

من نمیخام برم مسافرت نمیخام برم تهران  میخام بمونم پیش تو پیش تو که از عید که اومدی برنگشتی بوشهر بخاطر من پیش تو که یه روز تحمل ندیدنتو ندارم من نمیتونم از تو دور بشم و اینو هیچکس نمیفهمه...حتی هیچکس نمی دونه....هیچکس نمی دونه بین ما عشق چقد بزرگه.... احساس میکنم منو دارن تبعید میکنن... تبعید میکنن یه جا که تو نیستی  نور نیست هوا نیست... من بدون تو نمی تونم.نمی دونم چجوری میخام دووم بیارم ... تو حتی خودتم نمی دونی چقد دوست دارم ، شاید حتی تاحالا هیچوقت به خودتم نگفتم.... دلم تنگ میشه برات. انقد زیاد که نمی تونی فکرشم کنی.... این چه شکنجه ایه که من دو هفته ازت دور باشم ، دوهفته نبینمت دو هفته دستاتو نگیرم... منه بی تو بی ...
8 خرداد 1400

نور💫

داشت میگفت بچه عمم قبل از اونکه بدنیا بیلد اسمشو حدس زده عمه شو شوهرش جفت شون فکر کردن اون یکی لو داده بچه بعدیشونم همینطور یهو وسط تعریف کردناش میگه تو بودی چی میزاشتی  ؟ میگم نورا...نور....هر کلمه ای که نور توش باشه....میگه من زینب دوست دارم ، ازاسمهای فارسی نغمه و غرل....راستی گفتی نغمه دختر خالت بود؟ میگم نه دختر عمم ...از اون وقتی که من بدنیا اومدم عمه م هر کی دختر میاورد اسم نغمه رو پیشنهاد میداد  هیچکس نغمه نزاشت تا اسم دختر خودش و گذاشت نغمه.....میگه ولی تو اسمت خیلی قشنگه....اسم پسر چی دوست داری؟ من حبیب و میثم از ایرانی ها سیاوش سهراب.....من نگفتم ولی یادم باشه یه بار بهش بگم یاسین و مهدیار.....یادم باشه بعد ترها بهش بگم ...
10 ارديبهشت 1400

عشق ❤

جای من نیستی ببینی وقتی همه چیز دختری میشی که با بند بند قلب شکسته ش دوستت داره چه حسی داره..... جای من نیستی ببینی وقتی میگم نامه ی عذرخواهی دنیا از منی چه حسی دارم دوست داشتنت از چیزی که فکر میکردم خیلی قشنگتره  و عشق چیزی فراسوی باورهاست...
10 ارديبهشت 1400

پاداش ❤

تو پاداش همه روزایی هستی که قوی بودم..... تو نمیدونی که من روزای زیادی رو با ناامیدی محض زندگی کردم....روزهای زیادی رو صبور بودم ، صبر کردم، صبر نمیکردم چی کار می کردم.....روزایی زیادی رو با سختی های طاقت فرسا گذروندم..‌‌...شب های زیادی رو دیدم که فکر میکردم صبح نمیشه.....خیلی وقتا به خدا شکایت کردم، که چرا هیچکدوم از دعاهام و نمی بینه چرا من ای رو که انقد دوسش دارم دوسم نداره چرا فراموشم کرده چرا یک لحظه نگاهم نمیکنه چرا انگار  بین آدمها گم ام کرده هرچی صداش میکنم صدا م به جایی نمیرسه....من با تموم قلب شکسته م صداش زدم ....گفتم مگه تو نگفتی از رگ گردنم نزدیک تری مگه نگفتی جای تو توی دل شکسته ست پس کجایی که منو نمی بینی کجایی...
5 ارديبهشت 1400

ببین بعد یک عمر پرپر زدن چه جای بدی عاشق هم شدیم

در حالیکه همه شور و شوق عقد من و آقا مصطفی ی قصه رو دارن ، درحالیکه یکی تو فکره لباس چی بپوشه یکی تو فکره رقص یاد بگیره ، درحالیکه عمه م روزی صدتا عکس لباس و آرایشگاه و سفره عقد میفرسته، من دارم به این یقین میرسم که با اوضاع پیش رو  نمیتونیم جشن عقد بگیریم .....نمیتونیم و این نتونستنه شاید تا اخر عمر تو دلم بمونه...متأسفانه یا خوشبختانه این چیزا برا دخترا مهمه چون اتفاقیه که فقط یه بار میفته و خاطره ش تا همیشه میمونه.....من به این حتی فکر میکنم که شاید  اگه هر آدم دیگه ای جای آقا مصطفی ی قصه بود انقدر برام مهم نبود ولی من واسه خودمون کلی آرزوی قشنگ دارم ، دلم نمیخاد اونهمه خشک و خالی و غریبانه ما رو بنام هم بزنن دلم نمیخاد خاله ها ...
24 فروردين 1400

دعامون کن

دعا کن برامون از اون دورای دور دعا کن برامون دعا کن اوضاع کرونا خوب شه مراسم عقد مون بهم نخوره ....دعا کن برامون خدایی که تا اینجای قصه مونو انقد قشنگ نوشته ، بقیش رو هم قشنگ بنویسه...دعا کن برای من بابات عشق بزرگ مون برای رویاها و آرزوهامون....دعا کن حسرتش تو دلمون نمونه ......
22 فروردين 1400

عشق ....

بهم گفت تو اولین دختری بودی که تو زندگیم دیدم، گفت منو یه جا بردن خواستگاری یه لباس داغون پوشیدم و حتی نرفتم بالا  ،هیچ کس و قبل تو ندیدم ،با هیچ کس قبل تو حرف نزدم ..... بهش گفتم من آدم سختی بودم، هیچکس و حاضر نبودم ببینم با هیچکس حاضر نبودم حرف بزنم ....حرف خواستگار میومد فرار میکردم ، یه وقتی میرفتم اهواز یه هفته نمیومدم تا آبا از آسیاب بیفته، یه وقتی مامانم بدون اینکه به من بگه هماهنگ کرده بود من گفتم نمیام دارم با دوستم میرم بیرون... اونم اولین کسی بوده که تو زندگیم دیدم....منم قبل از اون خواستگار میومده لباسای داغون می پوشیدم ....منم قبل از اون هیچکس و نمیحاستم.... قصه ی ما از شهریور پارسال شروع شد ، از همون ر...
17 فروردين 1400
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دلیارم❤ می باشد